جریان موافق زندگی :)
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:38
باید بذاری رودخونه زندگی درست تو مسیر خودش جریان بگیره. اگه یه جاهایی سرازیری داری باااید اجازه بدی مسیرش طی بشه. اگه شرایط ایجاب می کنه ناراحت باشی، خب باش ! کی
امنیت اینجا فوران می کنه :))
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:38
هرچی که دانشگاه شریف با اون آدمای خر خون و باهوشش فاز منفی به من میدن و اعتماد به نفسمو میریزن، اینجا، ینی یکی از خفن ترین شرکتای پژوهشکده شماره دو شریف، تا جایی
میل به تصاحب آدمی که دوستش نداری !!
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 20:38
اتفاق ها گاهی از مرز هیجان می گذرند. کشش و جاذبه آدم ها برای دیدن هم آن هارا به سمت یکدیگر هدایت می کند. هرچقدر هم که بی اطلاع از موقعیت هم باشید، باز هم قلب ها بهترین مسیریاب های دنیا هستند. شما را در اوج شلوغی و هیاهوی محیط با هم تنها می کنند و آن زمان است که می بینی از شدت هیجان بی حد و مرزی که ت...
آخیش دلم وا شد :)
-
تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 0:17
غم و غصه تو این خونه تمومی نداره. بدترین قسمتش اینه که همشون تصنعی و ساخته دست خودمونه. هر روز به خاطر بی اخلاقی یکی ! وقتیم که ما برحسب تصادف یه روزو میخایم بی قضا و قدر شب کنیم یکی از بیرون میاد و با یه حرکتش کاری می کنه که شر و بدبختی برای حداقل یه هفته تو این خونه جور بشه. من سالهاست تو این فضای...
آنچه گذشت :دی
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:11
خیلی وقته نیومدم اینجا. تو بیکارترین فصل زندگیم خیلی سرم شلوغ بود. خودمم باورم نمیشد چجوری اما تا چشم رو هم میذاشتم روزام شب میشد. اتفاقای فوق العاده خوبی این چند وقت افتاد. اولیش تحقق معجزه دعا و لطف خدا بازم مث همیشه تو زندگیم بود. دعا کردم برای کار نه تنها برای خودم، بلکه واس همه از جمله برای شش ...
.
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 15:19
تا میتونی با هیشکی حرف نزنتا میتونی با هیشکی
...
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 15:19
این درسته که میگن کار آدم باید در شان و اندازه اش باشه. اما واقعیت اینه که کسی که این حرفو کرد تو گوش ما باید قبل همه چی اینم می گف که بیکاری تو شان هیچ موجود زنده ای نیس :(( وقتی داشتی خیلی خوشحال و خرسند از کارت استعفا میدادی باید به زجر الانشم فکر می کردی. حتی باید به تیکه انداختن و طعنه زدن آدما...
عجباااا :/
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 21:22
این روزا آدمای زیادی دوس دارن منو تو خماری اتفاقای خوب بذارن. فجیع ترینش اینه که طرف بهم میگه خانوم شما رزومت خیلی قویه، حیف میشی اگه بخای بیای تو هوآوی کار کنی!!! ینی خیلی دوس داشتم بگم عاقا به تو چ ربطی داره که من حیف میشم. اصن من از بچگی عاشق این بودم که وقتی بزرگ شدم حیف شم. اصن من میخام حیف شم ...
تچکرات :)
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:16
خب باید بگم انصافن آپشن " به درک " می تونه یک
خب ؟
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:16
دخترم ! همیشه واسه به دست آوردن چیزایی که برات مهمن بجنگ . حتی واس رسیدن بهشون جلوی آدمای مهم زندگیت وایسا. چون اگه این کارو نکنی بعدن حتی شده بره یه لحظه از آدمای مهم زندگیت متنفر میشی. یادت باشه! وایسادن تو روی آدمای مهم زندگیت برای رسیدن به اهدافت هزار مرتبه شرافت مندانه تر از اینه که به احترامشو...
ای خاااااااااک :|
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:16
حرف زدن با آدمای خیلی مودب برام سخته. از بس که طرف برای هر چیز با ربط و بی ربطی همش ازم تشکر می کرد، ضمیر ناخودآگاه منم غده مودبیش ورقلومبیده بود که عمرن نباید جلوش کم بیاره. اینجوری شد که امروز صب وقتی طرف اومد باهام سلام و علیک و خوش بش کرد، در مقابل همه حرفاش من فقط تشکر می کردم. حتی وقتی ازم پرس...
کچل مدل کوهی :))
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 14:46
سوالی که مدام تو ذهنم میاد اینه که چی با این کار بش میرسید. چرا انقد دوس داشت احساس و توجه منو به خودش جلب کنه. واقعن میخاست کرم بریزه و وسط راه پشیمون شد؟! عاخه اگه نیت بدی نداشت نباید یهو میذاشتو می رفت. این ادم سه ماه کامل احساساتو فکر منو درگیر خ
خوشحالم :)
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 14:46
شک نکن که خدا بازای هر قدمی که به خاطرش برداری صد قدم برات میدوئه. میدونی ینی چی ؟ ینی اینکه نه تنها خیلی خیلی بهتر برات جبران می کنه بلکه مرامش اینجوریه که به شدت اعتقاد داره حقوق کارگرو باید قبل خشک شدن عرق جبینش داد :)
اندر احوالات دیشب !
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 14:46
تهِ عشقولانه در کردن دو تا آدم برقی واس هم می تونه اینجوری باشه که یکی به اون یکی بگه " تو مث نویز سفید همه طیفارو داری. بامزه، شوخ، جدی، با سواد، کاری ..."ینی مثلن طرف اگه روش میشد اسم منو میذاش نویز سفید:| . همین قدر رمانتیک :|.
بختِ بلندِ بنده :|
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 1:42
میگه بدترین تولد عمرشو من براش گرفتم. خب بلخره اینم یه جور استعداده که خدا تو وجود هر کسی نمیذاره :|
استخاره کردم امشب تا بنوشم می دوباره :)
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 1:42
وارد برهه عجیبی از زندگیم شدم. پر از حسای خاصه. حس اطمینان. دلشوره. ایمان. غصه. افسردگی. شادی . امید. عجیبه فقط می تونم اینو بگم. رفتم با مدیرعامل قبلیم جلسه گذاشتم. هدفم از ست کردن جلسه این بود که بگم زودتر منو استخدامم کن. حقوقمو بیشتر کن. کار
میلادمون مبارک پدر :)
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 1:42
امشب فهمیدم روز تولدم امسال با بابام یکیه. ازشون هدیه میگیرم. بهشون هدیه میدم. ای جاااااااااااااااااااااان :)
استرس را دوست بدارید! به نفعتونه والا :|
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 1:42
من خیلی به رنگ امیزی علاقه دارم. اما هیچ وقت دنبال این علاقم نرفتم. امروز رفتم توی یه کانال لوازم التحریر که کتاب ها و ابزار لازم برای رنگ امیزی می فروخت عضو شدم. شعارشونم این بود: "رنگ امیزی، درمان استرس برای بزرگسالان"تا اینجاش همه چی خوب
اوست گرفته شهر دل ...
-
تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 20:50
دارم بهش فک می کنم. خودمو تو اون فضا تصور می کنم. تو همین حال، تمام خوشی ها و لذت های دنیا رو دونه دونه میارم تو ذهنم. می بینم هیچ کدومشون حتی لحظه ای حتی لحظه ای نمی تونن در مقایسه با بودن تو اون فضا برام لذت بخش باشن. چقدر دلتنگم. چقدر کم سعادت. یا شایدم چقد بی همت...
لبخند
-
تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 20:50
اعتراف می کنم تا حالا چیزی نبوده که از خدا بخوامو بهم نده. این یکی از شیرین ترین اعترافات زندگیم بود. امشب بازم آرزو کردم. ده تا آرزو که منو تا اوج خوشحالی می بره :)امشب آرزو کنید:)